X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

انا اعطیناک الکوثر

1386/04/13 ساعت 10:43 ب.ظ

 زمزمه های دلتنگی

 

وقتی رسول محبوب من به خانه در آمد ، انگار خورشید پس از چهل شام تیره ،

 چهل شام بی روزن ، چهل شام بی صبح از بام خانه طلوع کرده باشد ،

 دلم روشنی گرفت و وجود تو را با تک تک رگها و شریانهایم احساس کردم

چگونه میتوانستم تاب بیاورم ؟ آن چند ماه حضور تو در وجود من

شیرین ترین لحظات زندگی ام بود .

هراس درد زادن ، دست استمداد مرا به سوی زنان مکه دراز کرد .

زنان قریش و بنی هاشم همه روی برگرداند « مگر نگفتیم که با یتیم ابوطالب ازدواج نکن ؟

 مگر نگفتیم حرمت اشرافیت را مشکن ؟ مگر نگفتیم ثروت چشمگیرت را با فقر محمد در نیامیز ؟

حالا برو و پاداش آن سرپیچی را بگیر . برو و کودکت را به دست قابله انزوا بسپار ...»

غمگین شدم ، اما به آنها چه میتوانستم بگویم ؟ آنها چه میدانستند نور نبوی یعنی چه ؟

ازدواج محمدی یعنی چه ؟

آن زنان زمینی شوی آسمانی چه میفهمیدند چیست ؟

به خانه بازگشتم ، با درد زایمان رفتم و با دو درد زایمان و تنهایی برگشتم .

آب در دل پیامبر اما تکان نمیخورد که او دو دست در آسمان داشت و دو پای در زمین .

ناگهان دیدم در باز شد و چهار زن بلند بالا و گندمگون

که روحانیتشان بر زیبایی شان میافزود داخل شدند .

اینان که بودند خدایا ؟

-          نترس خدیجه ! ما رسولان پروردگار تو ایم و خاهران تو .

-          من ساره ام ، همسر ابراهیم پیامبر و خلیل خدا

-          من مریم دختر عمرانم مادر عیسی و روح خدا .

-          من آسیه ام ، همسر فرعون که به موسی مومن شدم .

و دریافتم آن چهارمین زن که صلابتی کم نظری داشت کلثوم ، خواهر موسی است .

گفتند : خداوند ما را فرستاده تا یاریت کنیم

من آنجا – نه خودم- که مقام و قرب تو را در نزد خداوند بیش از پیش دریافتم و با خودم گفتم :

ببین خداوند چقدر این فرزند را دوست می دارد که قابله هایش را

 گلهای سرسبد عالم زنان انتخاب کرده است .

تو را نه بدانسان که مادران ، حمل خویش میگذارند بلکه بدان فراغت که مادری

 کودکش را از آغوش خود به آغوش مادر دیگری میسپارد ، به دست آن چهار عزیز سپردم .

تو پاک و پاکیزه قدم به جهان گذاشتی . طاهره ی مطهره .

تو را با آب کوثر شستشو دادند و در جامه ای که از بهشت برایت اورده بودند پیچیدند

 و من اول بار آب کوثر را آنجا دیدم .

 

مکه از نور تو روشن شد و جهان از حضورت تلالو گرفت .

وقتی خدا به رسول من و عالمیان وحی فرمود : انا اعطیناک الکوثر .

من فهمیدم که تو کوثری و هیچ مادری ، دختری به خوبی دختر من نزاده است

دخترم ؛

دختر دل گسسته ام از دنیا ! دختر آخرتم ! دختر معادم ! دختر بهشتی من !

عزیز دلم ! خدا تو را چند روزی به زمینیان امانت داد تا بدانند که راز آفرینش زن چیست ؟

و رمز خلقت زن در کجاست .امانت داد تا بدانند اوج عروج ادمی تا چه پایه بلند است .

 سلام برتو ! سلام بر پدرت و سلام بر شوی همیشه استوارت .

(نقل از کتاب کشتی پهلو گرفته )