X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

1384/11/06 ساعت 10:17 ب.ظ

 

افسانه نرگس

 

نرگس ،جوان زیبایی که هر روز میرفت تا زیبایی خود را در یک دریاچه تماشا کند .

 چنان شیفته خود میشد که روزی به درون دریاچه افتاد و غرق شد .

هنگامی که نرگس مرد ؛ الهه جنگل به کنار دریاچه آمد از دریاچه  پرسید : چرا میگریی ؟

دریاچه گفت : برای نرگس میگریم

الهه جنگل گفت : شگفت آور نیست که برای نرگس میگریی .

هر چه بود با آنکه همواره در جنگل در پی او می شتافتیم ؛ تنها تو فرصت داشتی از نزدیک

زیبایی او را تماشا کنی .

دریاچه پرسید : مگر نرگس زیبا بود ؟

شگفت زده پاسخ داد : کی میتواند بهتر از تو این حقیقت را بداند ؟

هرچه بود هر روز در کنار تو مینشست .

دریاچه لختی ساکت ماند . سرانجام پاسخ داد :«  من برای نرگس میگریم

 اما هرگز زیبایی او را در نیافته بودم .

برای نرگس میگریم چون هر بار از فراز کناره ام به رویم خم میشد و میتوانستم در اعماق دیدگانش

 باز تاب زیبایی خودم را ببینم »