-
آشوب دل
1385/12/09 13:54
کلمات در تاریکخانه ذهنم گم کرده اند خط های کاغذ را . این روزها من چقدر عجیب شده ام از ترک نازک دیواری سخت میهراسم از عبور از عرض یک خیابان چند متری ، از حرکت ماشین ها در شب ، از نور چراغهایشان ، از جنازه ی گربه ی مرده ای در گوشه یک جاده من دیگر از جاده ها هم میترسم از نگاهی که نمیدانم دوستش دارم یا نه من از زمان...
-
آدم برفی
1385/12/08 23:23
به شانه هایم زدی تا تنهایی ام را تکانده باشی به چه دلخوش کرده ای ؟ تکاندن برف از شانه های آدم برفی ؟ (رنگهای رفته دنیا )
-
الفبا
1385/12/08 00:21
« چ » مثل چمدان چمدان را دوست ندارم این کلمه بوی سفر میدهد من از سفر کردنت بیزارم کاش چ مثل چیز دیگری باشد مثل چاره آهان ! این یکی بهتر است « چ » مثل چاره راستی جز رفتن چاره ای نیست ؟
-
بازی
1385/12/07 21:42
بازی را عوض میکنی و خود را از طنابی می آویزی که سالها پیش بر آن تاب خورده ای ما تکرار تکه های همیم مثل تو پسرم که تاب میخوری مثل من که تاب میدهم تورا تا طناب را فراموش کنم (نقل از کتاب رنگهای رفته دنیا )
-
دیوان آشفته
1385/12/07 21:38
من تمامی شعرهایم را برای تو به روی تکه تکه قلبم نوشته ام دیوانت را ورق بزن برگ به برگ و خط به خط بخوانش میخواهم دستهایت شیرازه این دیوان آشفته باشد تا یقین بدانم که به چاپ رسیده ام
-
دیوان دل من
1385/12/06 20:17
من تمامی شعرهایم را برای تو به روی تکه تکه قلبم نوشته ام دیوانت را ورق بزن برگ به برگ و خط به خط بخوانش میخواهم دستهایت شیرازه این دیوان آشفته باشد تا یقین بدانم که به چاپ رسیده ام
-
هستی
1385/12/04 01:37
-
تصویری از تو
1385/12/03 14:33
بوم نقاشی پیش رویم است میخواهم طرحی از تو بزنم تمامی رنگها یک به یک به صف ایستاده اند حس میکنم لمس میکنم بو میکشم اما نیست ؛ رنگی نیست که همه احساسم را نسبت به تو به تصویر کشد نقاشی ام تمام شد و چه زیبا . تو چقدر زلالی بگذار در گوشه ای به یادگار بنویسم : 28 بهمن 1385
-
اشو
1385/11/24 14:20
تلاش نکن زندگی را بفهمی ، زندگی کن ! تلاش نکن عشق را بفهمی ، عاشق شو ! و چنین است که خواهی دانست . این دانستن حاصل تجربه توست . این دانستن هرگز ویرانگر آن راز نیست . هرچه بیشتر بدانی در مییابی که هنوز چیزهای بیشتر و بیشتری باقی است تا بدانی .
-
هوا زنگ زده است
1385/11/13 15:29
بی سبب میگردم در میان دیوانها ، در میان موج انبوه غزل ها بی سبب میگردم در میان واژه های تکراری و روزمره به امید آنکه حرفی تازه بیابم تا بودنت را در کنارم نوید دهد بی سبب از گلهای مانده در بند گلخانه ، نشانی نسیم را میپرسم « اینجا هوا زنگ زده است » اینجا دیگر شاعری نیست تا دست نوشته هایش دل طوفانی ام را آرام کند اینجا...
-
[ بدون عنوان ]
1385/11/13 10:51
تو بگو آخر این قصه میرسم کجا تو منو تنها نزار ای خدا خدا ...
-
[ بدون عنوان ]
1385/11/13 10:45
کجا بروم ای خدا به کجا که یابم اثر از فروغ وفا ...
-
[ بدون عنوان ]
1385/11/11 14:14
این خلوت همیشه خالی من این ترس خورده زخمی دوباره بوی نا خوش شب دارد ....
-
[ بدون عنوان ]
1385/11/08 20:50
الهم ارزقنی شفاعه الحسین یوم الورود و ثبت لی قدم صدق عندک مع الحسین و اصحاب الحسین
-
آموخته ها
1385/11/08 13:34
روزگار به من آموخت به هر چه دل میبندی باید همسنگش توان دل کندن نیز داشته باشی (منقول)
-
[ بدون عنوان ]
1385/11/07 20:22
برو مسافر چشمانم تا آسمان آرزوهایت بدرقه ات میکنند ....
-
یا حسین
1385/11/06 18:49
چشم باز میکنم نمیدانم خواسته یا ناخواسته بود که خود را در میان عذادارن حسین میبینم اولین چیزی که به ذهنم میرسد جمله دوستی بود که میگفت « خدا دوست دارد طعم عشقش را به تو بچشاند ....» و صحت این سخنش را امروز نیز دریافتم و لبریز شدم از عشق به خدا و کسانی که بهترین آفریده های او بودند این روزها تمام شهر در عذایشان سیاه...
-
[ بدون عنوان ]
1385/11/06 13:56
هر دم به گوشم میرسد آوای زنگ قافله این قافله تا کربلا ، دیگر ندارد فاصله یک زن میان محملی ، اندر غم و تاب و تب است این زن صدایش آشناست ای وای من او زینب است
-
فرصت ...
1385/11/02 14:20
در فرصتی که پیش آید فکر خواهم کرد در فرصتی که پیش آید خبرت خواهم کرد در فرصتی که پیش آید با تو سخن خواهم گفت در فرصتی که پیش آید خواهم آمد و روی ماسه های ساحل تورا خواهم گفت فرصت فرصت فرصت .... چه کسی این فرصتها را تضمین خواهد کرد این فرصتی که میگویی کی خواهد رسید ؟ « فرصت کم است و این قصه ها دراز » شمعی اضافه کن به...
-
جای فکر داره ...
1385/11/01 21:39
هر شب وقتی به سمت خانه بر می گردم در راه به این حقیقت -به قول یکی از دوستانم- غریب فکر می کنم که حتی اگر روی قله اورست هم باشم باز هم بلندترین ارتفاعی که از آن نوک کفشهایم را می بینم همان صد و شصت و هفت سانتیمتر است (منقول)
-
چه دانی ؟
1385/11/01 16:20
در انتظار نبودی زانتظار چه دانی تو از بیقراری دلهای بیقرار چه دانی ؟ نه عاشقی که بسوزی نه بیدلی که بسازی تو مست باده نازی از این دوکار چه دانی ؟
-
آهنگر
1385/10/30 21:19
آهنگری بود که با وجود رنج های متعدد و بیماری اش عمیقا" به خدا عشق می ورزید. روزی یکی از دوستانش که اعتقادی به خدا نداشت از او پرسید: « تو چگونه می توانی خدایی را که رنج و بیماری نصیبت می کند دوست داشته باشی! » آهنگر سر به زیر آورد و گفت: « وقتی که می خواهم وسیله ای آهنی بسازم یک تکه آهن را در کوره قرار می دهم. سپس آن...
-
[ بدون عنوان ]
1385/10/30 18:47
خداوند هدیه ای را که بهت میده ، اونو لای یه مشکل می پیچه .. هر چقدر هدیه بزرگتر،مشکل هم بزرگتر (نقل از یک وبلاگ )
-
بازی یلدا
1385/10/29 10:14
بعد از گذشت تقریبا یک ماه از یلدا ، منهم به این بازی دعوت شدم . نمیدونم ریشه یلدا بازی از کجا توی وبلاگ ها افتاده . جالبه چون آدم مجبور میشه بیشتر به خودش و خصوصیاتش فکر کنه تقریبا بیشتر یلدا بازیها رو خوندم . خوب از کجا شروع کنم ؟ 1- درست حکایت همون گورخری که سیلور استاین میگه « نمیدونم خوبم گاهی اوقات بد یا بدم گاهی...
-
در را باز کن
1385/10/24 13:55
در میزنم بارها و بارها صدایت میزنم تو اما انگار در خانه نیستی یا شاید هستی و پاسخی نمیگویی باز صدایت میزنم تو گویا نمیشنوی یا شاید صدایم برایت آشنا نیست نکند از گشودن این درهای بسته میهراسی؟ آهای ؛ این منم « زنی تنها در آستانه فصلی سرد » گدا نیستم و خواهش نان و سکه ندارم مامور مالیات هم نیستم تا دارایی هایت را بشمارم...
-
رها ... رها ...
1385/10/23 21:47
دلم تنگ است برای خویشتن خویش دلتنگم برای رها بودن رها بودن از کالبد« بزرگ » بودن دام تنگ است برای بچگی کردنهای بی دغدغه برای خنده های بی واسطه برای لیز لیز خوردن های میان چهار راهها برای دویدن هایی با تمام قوا برای گوشه چشم نازک کردن بزرگترها برای زمین خوردنهایی که به دنبالش سرزنشها بود و زانوی سوراخ شده دلم تنگ است...
-
جعبه ای از لبخند
1385/10/22 13:15
با توام ، با ، خدا یک کمی معجزه کن چند تا دوست برایم بفرست پاکتی از کلمه جعبه ای از لبخند نامه ای هم بفرست کوچه های دل من باز خلوت شده است قبل از اینکه برسم دوستی را بردند یک نفر گفت به من باز دیر آمده ای دوست قسمت شده است ( نقل از کتاب چای با طعم خدا )
-
دلتنگتم آقا
1385/10/22 01:51
چه زود گذشت کاش همه جا بوی حرم تو را داشت کاش همیشه سفر بود و یک گنبد عظیم و یک دنیا دل دلتنگ که بر آستانت پناه آورند و با تو از دلتنگی هایشان بگویند دلم برای تو تنگ شده برای شهر زیبایت که حضور تو رنگ و بویش را آسمانی کرده برای صدای زنگ ساعت بزرگ داخل حرمت که دلم را به لرزه می افکند برای کبوترهایش که زائرانت را نظاره...
-
قیصر امین پور
1385/10/21 21:13
وقتی جهان از ریشه جهنم و آدم از عدم و سعی از ریشه های یاس می آید وقتی که یک تفاوت ساده در حرف کفتار را به کفتر تبدیل میکند باید به بی تفاوتی واژه ها و واژه های بی تفاوت مثل نان دل بست نان را از هر طرف که بخوانی نان است !
-
یا علی
1385/10/20 21:44
ز لیلای شنیدم یا علی گقت به مجنون چون رسیدم یا علی گفت نسیمی غنچه ای را باز می کرد به گوش غنچه کم کم یا علی گفت چمن با ریزش باران رحمت دعامی کرد او هم یا علی گفت یقین پروردگار آفرینش به موجودات عالم یا علی گفت دلا بایست هر دم یا علی گفت نه هر دم بل دمادم یا علی گفت به هر روز به هر شب یا علی گفت به هر پیچ به هر خم یا...