-
[ بدون عنوان ]
1385/10/18 21:58
دلا باید که هر دم یا علی گفت عید مولا علی بر همه شیعیان مبارک
-
شوق نامه
1385/10/14 20:03
آمدم ای شاه پناهم بده خط امانی زگناهم بده ای حرمت مامن درماندگان دور مران از در و راهم بده ... بعد سه سال دوری امشب در شوق سفرم شوق آمدن به بارگاهت تکیه زدن به در آستانت و خیره شدن به گنبد طلایت بعد سه سال با یک دنیا دلتنگی و با یک دنیا نیاز به سویت می آیم دور مران از در و راهم بده ...
-
علی روح نواز
1385/10/13 19:58
تنها خوبی دنیا شاید این است که عشق را آدمی زاد اختراع نکرد ...
-
چای با طعم خدا
1385/10/13 14:11
این سماور جوش است پس چرا می گفتی دیگر این خاموش است ؟! باز لبخند بزن قوری قلبت را زودتر بند بزن توی آن مهربانی دم کن بعد بگذار که آرام آرام چای تو دم بکشد شعله اش را کم کن دست هایت : سینی نقره ی نور اشک هایم : استکان های بلور کاش استکانهایم را توی سینی خودت میچیدی کاشکی اشک مرا میدیدی خنده هایت قند است چای هم آماده...
-
در انتظارم که بیایی
1385/10/11 13:43
در انتظارم که بیایی از آنسوی مرزهای ناپیدا لظحه ای کنارم بنشینی و بعد تمامی این دلتنگی ها را با لبخندی از جان خسته ام برهانی در انتظارم که بیایی و باز شانه به شانه ی هم زمین را زیر گام هایمان طی کنیم و تا ابدیت قدم بزنیم مرزها را بشکافیم و دور این حباب خاکی و فانی پرچینی از یاسهای سپید بپا کنیم در انتظارم که بیایی و...
-
چترت را ببند
1385/10/09 19:08
میدانم بارانیست هوای آسمان اینجا تو اما چترت را باز مکن بیا اندکی زیر باران قدم بزنیم خیس شویم شاید جوانه زدیم سبز شدیم آخر ما تکه گلی هستیم که در دستان خدا ورز داده شده ایم ما تکه گلی هستیم که روح خدا در آن دمیده شده چترت را ببند دوست من . بیا زیر این باران قدم بزنیم راه برویم بدویم فریاد بزنیم بخندیم این باران باران...
-
الهی
1385/10/09 13:41
در این روز دست نیازم را خالی از درگاهت بر مگردان گر تو برانی به که رو آورم ...
-
ناظم حکمت
1385/10/08 10:22
ترانه های انسان ها از خود آنان زیباترند از خود آنان امیدوارتر از خود آنان غمگین تر و عمرشان بیشتر بیشتر از انسانها به ترانه هایشان عشق ورزیدم بی انسان زیستم بی ترانه هرگز به عشقم خیانت کردم به ترانه اش هرگز و ترانه ها هرگز به من خیانت نکردند ترانه ها را به هر زبانی که خوانده شد فهمیدم در این دنیا آنچه خوردم ونوشیدم...
-
[ بدون عنوان ]
1385/10/06 21:51
باید امشب چمدانی را که به اندازه پیراهن تنهایی من جا دارد بردارم و با خود ببرم ...
-
فروغ فرخ زاد
1385/10/06 21:48
پیشانی گر زداغ گناهی سیه شود بهتر زداغ مهر نماز از سر ریا نام خدا نبردن از آن به که زیر لب بهر فریب خلق بگویی « خدا خدا »
-
عجیب است
1385/10/06 21:44
گاهی از عبور این لحظات چقدر دلگیر میشوم زندگی عجیبیست در تکاپوی آنچه میخواهی روزها تلاش میکنی و شبها به امید و انتظار اما سر انجام در می یابی که هیچ چیز دست تو نیست هیچ چیز حتی دوست داشتن « و ما فقط عروسک های کوکی تقدیریم ...» کسی باید تا به لبخندی دلخوشمان کند و گاهی با کلامی سخنی حرفی و گاهی .... چه روزگار عجیبیست !
-
حافظ
1385/10/06 13:40
بخت از دهان دوست نشانم نمیدهد دولت خبر ز راز نهانم نمی دهد از بهر بوسه ای زلبش جان همی دهم اینم ستاند و آنم نمیدهد ...
-
حس عجیب
1385/10/04 21:50
حس عجیبی دارم شاید نوعی دلتنگی دلمردگی سکوت و چه میدانم خلاصه خیلی از این حس های یه جوری . گاهی هوای سرد زمستانی روح آدمی را سرد میکند ساعت به کندی میگذرد یا شاید هم به تندی برق و باد و باز دل من در سکوت همیشگی اش به انتظار نشسته است کم کم با این سکوت خو گرفته ام وای که چقدر حس نوشتن و خواندن دارم دلم برای کاغذ و قلم...
-
روحش شاد
1385/10/01 19:05
« من خودمم نه خاطره ....» ولی دیگه خاطره شدی آدمها خیلی زود یه خاطره میشن صدای قشنگی داشتی و ترانه های زیبا روحت شاد ...
-
[ بدون عنوان ]
1385/09/30 15:39
نازنین آمدو دستی به دل ما زدو رفت پرده ی خلوت این غمکده بالا زدو رفت کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد خواب خورشید به چشم شب یلدا زدو رفت
-
[ بدون عنوان ]
1385/09/29 17:40
بیا همدیگر را بغل کنیم فردا یا من تو را می کشم یا تو چاقو را در آب خواهی شست همین چند سطر دنیا به همین چند سطر رسیده است به اینکه انسان کوچک بماند بهتر است به دنیا نیاید بهتر است اصلا این فیلم را به عقب برگردان آن قدر که پالتوی پوست پشت ویترین پلنگی شود که می دود در دشت های دور آن قدر که عصاها پیاده به جنگل برگردند و...
-
[ بدون عنوان ]
1385/09/28 19:53
یکدیگر را می آزاریم بی آنکه بخواهیم شاید بهتر آن باشد که دست در دست یکدگر دهیم بی سخن ...
-
[ بدون عنوان ]
1385/09/27 19:55
غم تنهای اسیرت میکنه تا بخوای بجنبی پیرت میکنه ...
-
[ بدون عنوان ]
1385/09/22 22:17
آرزوهایم را که خاک می کنم ؛ تو جوانه میزنی ...
-
[ بدون عنوان ]
1385/09/21 20:21
چه احمقانه بر فریاد خود مهر سکوت میزنیم ... خدایا : این در نیم گشوده را به تمامی به رویم باز کن ...
-
مارکوت بیگل
1385/09/21 20:18
سکوت سرشار از سخنان ناگفته است از حرکات ناکرده اعتراف به عشق های نهان و شگفتیهای بر زبان نیامده در این سکوت حقیقت ما نهفته است حقیقت تو و من ...
-
[ بدون عنوان ]
1385/09/19 19:14
من به خط و خبری از تو قناعت کردم قاصدک کاش نگویی که خبر یادت نیست ..
-
[ بدون عنوان ]
1385/09/16 20:16
همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
-
مهر تو دارم باز ....
1385/09/16 20:14
دریغ و درد از عمرم که در وفایت شد طی ستم به یاران تا چند جفا به عاشق تا کی ؟ نمیکنی ای گل یکدم شادم که همچو اشک از چشمت افتادم آه از دل تو گرچه زمحنت خوارم کردی با غم و حسرت یارم کردی مهر تو دارم باز بکن ای گل با من هرچه توانی ناز هر چه توانی ناز....
-
[ بدون عنوان ]
1385/09/16 00:28
مرغ محبتم من کی آب و دانه خواهم با من یگانگی کن یار یگانه خواهم ...
-
عروسک
1385/09/15 14:09
گاهی چه ساده عروسک میشویم نه لبخند میزنیم نه شکایت میکنیم فقط احمقانه سکوت میکنیم ... (نقل شده )
-
میلاد اما رضا (ع) مبارک
1385/09/12 13:37
قربون کبوترای حرمت ...
-
زود سفر کردی ...
1385/09/10 18:00
حالا روزها به نفرین هزاران ساله عمر تن میدهیم و شب ها زیر فانوس بی فروغ خانه در انتظار معجزه های کوچک می نشینیم و اوقات فراغت خود را وقف گریه های بی حاصل میکنیم در اینجا سالهاست که دیگر واژه ها سخن نمیگویند بانو گریه تقدیر ما نبود تو زود سفر کردی ... ( نقل از کتاب شیطان نامه های عاشقانه را دزدیده است )
-
[ بدون عنوان ]
1385/09/10 11:24
برای سرودن غزل تنهایی شب را به تمامی تیره کرده ایم و در پس ثانیه های انتظار به جاده های نفرین شده تردید پناه بردیم عروسک ؛ خاموش باش
-
[ بدون عنوان ]
1385/09/06 23:26
بارالها مددی کز تو غافل نشوم تو چنان کن که ورق پاره باطل نشوم ...