-
خداحافظ ...
1385/09/05 10:37
خداحافظ همین حالا... همین حالا که من تنهام.. خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام خداحافظ کمی غمگین به یاد اون همه تردید به یاد آسمونی که منو از چشم تو میدید اگه گفتم خداحافظ ... نه اینکه رفتنت ساده است نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده است خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها بدونی بی تو و با تو همینه رسم این...
-
مادرم را میگویم
1385/09/04 13:59
همیشه کسی که لالایی میخواند خود در سکوت و غربت سر به بالین نهاده است مادرم را میگویم . (علیرضا روح نواز )
-
[ بدون عنوان ]
1385/09/03 00:35
برو مسافر خدا به همرات ....
-
بدون عنوان
1385/09/02 00:11
دیگر از اینهمه هراس نمیهراسم و از اینهمه دلتنگی دلتنگ نخواهم شد من حقیقت سرنوشتم را در لحظه های انتظارت آموختم و رفتن تو را به بال بادبادکهای کودک درونم سپردم ای مسافر ؛ پرواز کن و برو چشمانم تا آسمان آرزوهایت بدرقه ات میکنند ...
-
برو مسافر ...
1385/09/01 14:18
تو هرگز دلتنگی چشمان را ندیدی و تصویر خاموشی قلبم را در روشنای آرزوهایت تو فریاد سکوتم را در میان واژگان روزمره زندگی نشنیدی تو فرصتی نداشتی برای برداشتن سیب سرخی از دستانم فرصتی نداشتی برای باور کردن باورهایم جاده ها چنان تو را در خود گرفتار کرده اند که لحظه ای توان ایستادن نداری تو فرزند سفر بودی و من نواده سکوت...
-
[ بدون عنوان ]
1385/08/28 22:31
باید از سنگر بی سنگ تو بر میگشتم از مدار عشق کمرنگ تو بر میگشتم ...
-
[ بدون عنوان ]
1385/08/28 22:28
باید از سنگر بی سنگ تو بر میگشتم از مدار عشق کمرنگ تو بر میگشتم ...
-
[ بدون عنوان ]
1385/08/27 13:39
ای وای در این دار فنا خستگی ما چیزی نبود جز غم دلبستگی ما
-
صف نان
1385/08/21 00:45
وقتی توی صف شلوغ نان واستادی تنها به این فکر کن که تو جزوی از خوشبخت ترین آدمهایی می دونی چرا ؟ چون هم سکه ای برای خریدنش داری هم جسمی سالم داری تا توی صف بایستی هم یک روز تازه ای با خوردن یک صبحانه با بوی نان گرم و تازه شروع میکنی میتونی بابت اینها خدارو شکر کنی ؟
-
مرگ
1385/08/11 21:08
ما در تمام عمر تو را در نمی یابیم اما تو ناگهان همه را در می یابی ! (قیصر امین پور )
-
ابر و دریا
1385/08/05 06:40
ابر بارنده به دریا گفت : من نبارم تو کجا دریایی دردلش خنده کنان دریا گفت : ابر بارنده تو خود از مایی
-
عید فطر مبارک
1385/08/02 13:42
الهم اهل الکبریا والعظمه و اهل الجود والجبروت .... هیچ چیز قشنگ تر از نماز روز عید فطر نیست وقتی دستهاتو برای قنوت پیش خالقت بلند میکنی ؛ انوقت میفهمی که چه زود گذشت چه زود یکماه اومد و رفت حالا توی این ماه چیکار کردیم ؟ چقدر عوض شدیم ؟ چقدر سعی کردیم خوب باشیم ؟ چقدر تغییر کردیم و چقدر دیگه میتونیم طاقت بیاریم که خوب...
-
[ بدون عنوان ]
1385/07/29 23:05
در آتش تو نشستیم و دود شوق بر آمد تو لحظه ای ننشستی تا آتشی بنشانی
-
خیام
1385/07/28 22:02
بازآ ، بازآ ، هر آنچه هستی بازآ گر کافر و گبر و بت پرستی بازآ این درگه ما درگه نومیدی نیست صد بار اگر توبه شکستی بازآ
-
نقل از یک وبلاگ
1385/07/27 22:58
زنبور عسلی در اطراف آتش برافروخته نمرودیان پرواز می کرد . حضرت ابراهیم از او پرسید : زنبور در اطراف آتش چه می کنی ؟ آیا نمی ترسی که سوخته شوی؟ زنبور گفت : یا ابراهیم آمده ام تا آتش را خاموش کنم . ابراهیم (ع ) با خنده گفت : تو مگر نمی فهمی که آب دهان کوچک تو هیچ تاثیری بر آتش ندارد ؟ زنبور در جواب گفت : چرا می خندی...
-
نقل از یک وبلاگ
1385/07/26 19:56
فردی از پروردگار درخواست نمود تا به او بهشت و جهنم را نشان دهد ، خداوند پذیرفت. او را وارد اتاقی نمود که جمعی از مردم دراطراف یک دیگ بزرگ غذا نشسته بودند. همه گرسنه ، نا امید و در عذاب بودند . هر کدام قاشقی داشت که به دیگ می رسید ولی دسته قاشق ها بلد تر از بازوی آن ها بود ، به طوری که نمی توانستند قاشق را به دهان شان...
-
[ بدون عنوان ]
1385/07/23 01:40
تشنه ام این رمضان ، تشنه تر از هر رمضانی شب قدر آمده تا قدر دل خویش بدانی لیله القدر عجیبیست بیا دل بتکانیم راستی روزه مگر چیست ؟ همین خانه تکانی ....
-
زمزمه ای با خدا
1385/07/23 01:39
امشب تو منو بردی . نمیخواستم برم ولی منو بردی . خدایا ؛ خجالت میکشم وقتی میبینم خیلی ناخواسته توی مجلس توبه تو نشستم خجالت میکشم وقتی چشم وا میکنم میبینم بین یه عده آدم که از ته دل صدات میزنند منهم اونجا نشستم و طلب بخشش و گره گشایی میکنم خدایا ؛ خجالت میکشم وقتی هر سال با یه دنیا گناه و معصیت و نافرمانی ، با یه دنیا...
-
زخم دوست
1385/07/21 23:22
دستی که زخم میزند ناپیداست زخم اما مانند طلوع آینه در صبح است شاید تن به تیغ دوست سپردون راهی به سوی توست دستی دیگر ... دوستی دیگر ... و زخمی دیگر ...
-
[ بدون عنوان ]
1385/07/18 10:20
فتنه در آفاق نیست جز خم ابروی دوست ...
-
[ بدون عنوان ]
1385/07/15 13:58
به دریا رفته میداند ؛ مصیبتهای طوفان را ...
-
[ بدون عنوان ]
1385/07/14 23:08
اسرار ازل را نه تو دانی و نه من ...
-
از مناجاتهای خواجه عبدالله انصاری
1385/07/11 22:22
شب خیز که عاشقان به شب راز کنند گرد دربام دوست پرواز کنند هرجا که دری بود به شب بر بندند الا در دوست را که شب باز کنند الهی ؛ اگر مرا بجرم من بگیری ، من تو را به کرم تو بگیرم و کرم تو از جرم من بیش است . الهی ؛ از هیچ چیز همه چیز توانی و از همه چیز به هیچ چیز نمانی الهی ؛ بازمانده از صحبت تو از اشک حسرت لذت می یابد ،...
-
[ بدون عنوان ]
1385/07/09 00:06
هیچکس آبی نزد بر آتشم جز اشک من هم غم خویشم من و هم غمگسار خویشتن
-
[ بدون عنوان ]
1385/07/08 13:40
آنکه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد تنه ای بر در این خانه تنها زد و رفت
-
سفر تمام شده ...
1385/07/06 22:30
سفر تمام شده و تو هنوز کفشهایت را از پا نگرفته ای های : اندکی بایست و تماشا کن جاده به انتها رسیده چشم به چه میدوزی ؟ لحظه ای برگرد و راه آمده را نظاره کن به کجا رسیدی ؟ کفشهایت را از اسارت پاهایت رها کن سفر تمام شده است ...
-
[ بدون عنوان ]
1385/07/04 22:49
ما زیاران چشم یاری داشتیم ...
-
[ بدون عنوان ]
1385/07/04 20:13
دلم میخواد یه بار دیگه اینو زمزمه کنم : پروردگارا : به من آرامش ده تا بپذیرم آنچه را که نمیتوانم تغییر دهم دلیری ده تا تغییر دهم آنچه را که میتوانم تغییر دهم بینش ده تا تفاوت این دو را بدانم مرافهم ده تا متوقع نباشم که دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند ( جبران خلیل جبران )
-
[ بدون عنوان ]
1385/07/01 22:40
از گناه فاصله بگیریم شیطان دار با ما عکس یادگاری میگیرد ...
-
زمزمه ای با معبود
1385/07/01 22:38
خدایا باز هم به مهمانی تو خوانده شدم و تو باز هم مثل همیشه پذیرای بار دلتنگی هایم خواهی شد با دستانی پر از نیاز و قلبی نادم و پشیمان از کرده های یکساله خویش به سویت آمده ام مرابپذیر مرا که جز تو درگاهی را در زدن نمیدانم و دستی مهربان تر از تو برای دستگیری نمیشناسم بار الها ، بر آنچه که کرده ام واقفم و از سرنوشت خویش...