X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

نقل از یک وبلاگ

1385/07/26 ساعت 07:56 ب.ظ

 فردی از پروردگار درخواست نمود تا به او بهشت و جهنم را نشان دهد ،

خداوند پذیرفت. او را وارد اتاقی نمود که جمعی از مردم

دراطراف یک دیگ بزرگ غذا نشسته بودند. همه گرسنه ، نا امید و در عذاب بودند .

 هر کدام قاشقی داشت که به دیگ می رسید ولی دسته قاشق ها

بلد تر از بازوی آن ها بود ، به طوری که نمی توانستند

 قاشق را به دهان شان برسانند ! عذاب آن ها وحشتناک بود .

آنگاه خداوند گفت : اکنون بهشت را به تو نشان می دهم .

 او به اتاق دیگری که درست مانند اولی بود وارد شد .

دیگ غذا ، جمعی از مردم همان قاشق های دسته بلند ... ولی در آن جا همه شاد و سیر بودند .

آنمرد گفت : نمی فهمم ؟ چرا مردم در این جا شادند

 در حالی که در اتاق دیگر بدبخت هستند ، با آن که همه چیزشان یکسان است ؟

خداوند تبسمی کرد و گفت : خیلی ساده است ،

در این جا آن ها یاد گرفته اند که یکدیگر را تغذیه کنند .

هر کسی با قاشق غذا در دهان دیگری می گذارد ،

چون ایمان دارد کسی هست که در دهانش غذایی بگذارد.