X
تبلیغات
نماشا
رایتل

مثل همیشه ...

1384/12/14 ساعت 11:12 ب.ظ

 

خلاصه شد که ببینمت ، بعد از اونهمه تلاش .

یا شاید هم به قول ادم بزرگها « خدا خواست » !

 آخه آدم بزرگها هر چیز که میشه میگن خدا خواست

 اگه هم نشه میگن مصلحت نبوده !!!

خلاصه ما که نفهمیدیم پس سجاده و تسبیح و

شمع های روشن توی امامزاده ها چه معنی دارند ؟!

وقت کم داشتیم . یا شاید هم  من وقت کم داشتم .

نمیدونم . جای خاصی نبود بریم . نشستیم کنار نرده ها .

جای خوبی بود . اصلا هرجا که تو هم بودی واسم جای خوبی بود .

 هردومون ساکت بودیم . نه اینکه حرف نداشته باشیم ، نه .

 حرف داشتیم ولی با سکوتمون حرف میزدیم .

اما یه جایی سکوتو شکستم .

ازت پرسیدم : به نظرت من لیاقت محبت های تورو دارم ؟

یه نیم نگاهی به من انداختی . خیلی خوب یادمه . یه کم مکث کردی .

 گفتی : به نظرت من لیاقت دارم بهت محبت کنم ؟

ساعت داشت تند و تند حرکت میکرد . باید میرفتی . ساعت رو از دستت گرفتم .

یه ساعت کشیدم عقب . یعنی دلم میخواد تموم نشه . نفهمیدی .

 میدونم نفهمیدی چرا ساعتتو عقب کشیدم .

اما نمیشد تو باید میرفتی .

روزها گذشتند و گذشتند .

باز هم تو باید میرفتی . نمیدونم چرا همیشه این تو بودی که باید میرفتی .

یادت میاد روزهای آخر بهت گفتم دیدی من لایق محبت های تو نبودم ؟

و تو دیگه سکوت کردی .

سکوت کردی .

و دیگه رفتی .

مثل همیشه .

ولی من هنوز موندم .

 هنوز هستم و میمونم

مثل همیشه ....